Persian
 

اشعار حسین حبش 

ترجمه: موسی بیدج

هشدار

این را بدان

مردی که راه خانه را گم می­کند

مردی که در خیابان با خودش حرف می­زند

مردی که از بی­خوابی رنج می­برد

تو را صادقانه دوست دارد.

 

این را بدان

مردی که جایی توی ماشین منتظرت می­شود

مردی که برای تو

از طرح­های گوناگون و خواب­های طلایی حرف می­زند

مردی که روزی هزار بار

کلمه عشق را بر زبان می­آورد

اصلا تو را دوست ندارد.

 

 وطنی برای تو

 چوب را که می­بینم

درخت را به یاد می­­آورم

گنجشکان را

پرواز

آسمان را که می­بینم

باران را به یاد می­آورم

قطار را

سفر

و تو را که می­بینم

درخت و پرواز و باران و سفر را

به یاد می­آورم

آنگاه

از چوب برایت تختی می­سازم

از گنجشک بالی

از آسمان رواندازی

و از قطار وطنی.

 

 فرمان­های تو

 بی من

به درون آینه­ها نرو

ترکش­ها بر سرت می­ریزد.

 

از گل بگذر

تا به من برسی

اما در راه

مواظب ناروی خارها باش.

 

بخواب

اما جز خواب مرا راه نده

دلت را روشن کن

خوابت را تمام ببین

و بیدار شو تا ببینی

روی بالشت

طرح خواب را ریخته­ام

و با هوای موی کافر کیش تو

به بازی نشسته­ام.

 

از شب دوری کن

تا که فریبت ندهد

به سوی من بشتاب

با هر زنی حرف بزن

اما جز من

دلت برای هیچکدام

تند نزند.

 

به آسمان نگاه کن

ستاره غمگین توام

آنجا به نگهبانی درت نشسته­ام

و مثل کبوتری سرگردان

هر شب به سوی تو بر­می­گردم.

 

تصویر شکسته من

به آفتاب افتاده است

پیش از آن که موجش فرو برد

یا پلیکانها از دست تو بربایند

نجاتش بده و به غم چشمهایت بنشان.

 

مرا ببوس

در آغوشم بگیر

نوازش کن

عطر گلم را به مشام ببر

تا به یادت باشم

تا فراموشم نکنی.

 

به نام من

آیه­های شعر بخوان

و از باغ

سوره عشق مرا بچین

و نگو

مرا بپوشان

مرا بپوشان

که من نزد توام

در کنار تو.

  Design by Nezîr Palo                                        Hussein Habasch Official Website                                               copyright©husseinhabasch 2010